X
تبلیغات
فراماسونری نوین - نشانه های تفکر ماسونی در جریان انحرافی
مبانی و مواضع فراماسون ها

 ۱. اومانیزم و انسان گرایی

یکی از اصول فراماسونری اومانیزم و انسان گرایی است. از نظر فراماسون ها اصالت با انسان است و باید انسان به جای خدا بنشیند. آن چه باید ما در صدد تحقق آن باشیم خواست و اراده انسان است و بس.

     يكي از معروفترين اومانيست­هاي قرن 14آقاي پيكور دلاميراندولا است كه در سال 1489توسط پاپ اینوسنت هشتم به عنوان مروج عقايد بدعت گزارانه محكوم گرديد. او در كتاب خود «نتيجه­گيري فلسفي كاباليست و الهيات» نوشته بود" در جهان چيزي بالاتر از ستايش بشر وجود ندارد." (کتاب:‌ مبانی فراماسونری- مؤلف: یحیی هارون- ص70)

امروزه ماسون­ها عقايد بدعت­گزارانه ميراندولا را بسيار بي­پرده­تر بيان مي كنند. به عنوان نمونه، در يك جزوه محلي ماسوني آمده است «جوامع ابتدايي ضعيف بودند و به خاطر اين صفت به نيروها و پديده­هاي اطرافشان مقام ربوبيت مي­دادند. اما ماسونري تنها به انسان چنين مقامي مي­دهد." (همان)

مانلي. پي. هال در كتاب «كليد گمشده فراماسونري» مي­نويسد: انسان خدايي در حال شكل­گيري است و همان­گونه كه در اسطوره­هاي تمثيلي مصر باستان آمده است، بر روي چرخ كوزه­گري، در حال قالب­گيري است. هنگامي كه نور او به درخشش در مي­آيد تا همه چيز را حفظ كند و ارتقاء بخشد او به تاج سه­گانة خدايي دست مي­يابد و به جماعت اساتيد فراماسون، همان­هايي كه در لباس های آبي و طلايي خود به دنبال تاريكي شب با نور سه­گانه لژ ماسوني هستند ملحق مي گردد.راه استاد اعظم شدن ( استاد اعظم لژ فراماسونری)اين است كه اعتقاد به خدا و اين حقيقت كه انسان بنده اوست كاملا رد شود." ( همان)

جي دي باك در كتاب «فراماسونري اسرارآميز» " تنها خدايي كه فراماسونري قبول دارد انسان است ... بنابراين انسان تنها خداي موجود است." (همان) در همین راستا مجله ماسون ترک طی تحلیلی، فراماسونری را یک دین اومانیست معرفی کرده می نویسد" در واقع فراماسونري يك نوع مذهب است بلكه يك دين اومانيست است و دين جعلي به ستايش انسان سفارش مي­كند نه خدا. نکته ای که نوشته­هاي ماسوني بر آن تأكيد دارند:

«ما هميشه اذعان مي­كنيم كه بالاترين كمال مطلوب فراماسونري در عقايد اومانيزم قرار دارد. ( همان، به نقل از مجله ماسون ترك) تفکر انسان محور و اومانیستی در فراماسونری به حدی پر رنگ است که آن ها به جای عشق به خدا و کار برای او، عشق به انسان را ترویج می کنندو یحیی هارون در این باره می نویسد " ماسون­ها اعتقاد دارند همه كارها بايد فقط به خاطر انسانيت انجام گيرد نه رضاي خدا." سپس با نقل مطلبی از "كتاب لژ تركيه" می نویسد: «اساس اخلاق ماسوني عشق به انسانيت است و خوب بودن به خاطر خواسته­اي در آينده، منفعت، پاداش و بهشت، از روي ترس از ديگري، عرف ديني يا سياسي، نيروهاي ناشناخته ماوراء طبيعي ... را كاملا مردود مي­داند. تنها از خوب بودن به خاطر عشق به خانواده، كشور، انسان­ها و انسانيت حمايت و تمجيد مي­كند. اين يكي از مهم­ترين اهداف تكامل فراماسونري است. عشق به مردم و خوب بودن بدون انتظار پاداش، رسيدن به اين سطح، تحول عظيمي است."( همان، ص 73 ) یحیی هارون در کتاب خود هدف نهایی ماسون ها را تخریب دین و نابودی آن ذکر می کند و اظهار می دارد: "هدف نهايي ماسونري اين است كه مي­خواهند دين را به طور كامل تخريب كرده، جهاني اومانيست براساس تقدس انسانيت ايجاد كنند آن­ها مي­خواهند نظم نويني براساس غفلت بنا كنند كه در آن مردم خدايي كه آن ها را آفريده انكار كنند و به خود مقام ربوبيت بدهند اين هدف فلسفه وجودي ماسونري است. نشريه ماسوني آينه اين وضعيت را «معبد عقايد» نام نهاده است. (همان ، ص 82) در همین راستا" ماسون­ها مي­خواهند از تمام جهان معبدي بسازند. اما معبد مورد نظر آن ها معبد دين واقعي نيست بلكه معبد اومانيزم است و رؤياي آن ها جهاني است كه در آن انسانيت پرستش شود؛ مردم به طور كامل از دين حقيقي روي بگردانند و فلسفه اولوسيونيت تنها فلسفه حقيقي قلمداد گردد. در نوشته­هاي ماسوني مراسم عجيب و غريب كه به اين منظور طراحي شده اين گونه توصيف شده است. «امروز يك دين جهاني متولد مي­شود، به آرامي مي­تواند شعور را به معناي واقعي كلمه ارضا كند ...... به موازات دين جهاني، اخلاقياتي متناسب با اين جهان­بيني ايجاد خواهد شد ..... چنين ديني انسان­ها را در جهان متحد خواهد ساخت. اين دين فراماسونري است. اين دين از طريق قلب­ها منتقل خواهد شد ... (همان، ص 191) در این جریان که اومانیزم پابه پای تفکر الحادی به پیش می رود" فراماسون ها همانند بيانيه سال 1933 اومانيست­ها، معتقدند كه خداپرستي سنتي بويژه ايمان به خدايي كه شنونده دعا است و به مردم زندگي مي­دهد و از آن ها مراقبت مي­كند، مي­فهمد و قادر است و كاري براي آن ها انجام مي­دهد يك اعتقاد ثابت نشده و از مد افتاده است" سپس بر اساس این اعتقاد می گویند" ما به عنوان ضد خداپرستي، از انسان شروع مي­كنيم نه از خدا. از طبيعت نه از ملكوت." ( همان، ص 62) روند ماسون شدن و پرستش انسان و نشاندن آن به جای خدا در لژهای فراماسونری این گونه انجام می شود " يك فراماسون قبل از ورود به تشكيلات فراماسونري مي­آموزد كه بايد نسبت به دين و مذهب بي­اعتنا باشد. سپس با تأكيد بر مذهب، مفهومي اومانيست از تعاليم فرماسونري به فرد ارائه مي­شود. در آيين درجه شاگردي، استاد لژ از ناظر اول لژ مي پرسد: «برادر ناظر اول! چرا ما خود را بنّاي آزاد مي­ناميم؟» ناظر اول: «زيرا كه چون آزادگان در ساختن بناي عظيم كار مي­كنيم.»استاد لژ: «چه نوع بنايي؟» ناظر اول: «نياكان ما آن را معبد سليمان مي­ناميدند و منظورشان معبد انسانيت بوده است.» استاد لژ: «برادر ناظر دوم! چه سنگي در اين بنا به كار مي­بريم؟» ناظر دوم: «سنگ بناي ما انسان است.» استاد لژ: چه ملاطي لازم است تا اين سنگ­هاي معبد را به هم متصل سازيم؟» ناظر دوم: «ملاط بناي معبد تابناك انساني و برادري همگاني است (کتاب تاریخ تحولات سیاسی ایران، نوشته دکتر موسی نجفی و دکتر موسی فقیه حقانی ص 551 به نقل از مكتب­هاي فراماسونري، ص 27 ـ 28) . " استاد لژ خطاب به اعضاء می گوید:  " مساعی جمعیت ما وقف راه انسانیت است. وظیفه ما این است که تمام صفات عالیه انسانی را در خود نیرومند سازیم »(همان ، به نقل از همان کتاب ص 37) در درجات اول و دوم ضمن تاکید بر مفهوم انسانیت، به فرد تاکید می شود که می بایستی خود را از قید و بند عقاید خرافی رها سازد. پس از گرفتن التزام از داوطلب، وی را وارد حلقه برادری نموده، خطاب به وی اظهار می دارد: " این حلقه برادری که ملاحظه کردید زنجیر بزرگ برادری جهانی راتشکیل می دهد و مردانی را از هر ملت و کشور و مذهب در هرمقام به هم متصل می سازد .. به هر نقطه جهان بروید نام برادری به گوش شما خواهد رسید و همه جا دست برادری مهیای پذیرفتن و معاضدت شما خواهد بود( همان به نقل از همان ص 46)

" در سير درجه سوم مجدداً در گفت و گوي استاد لژ و ناظر لژ، اين سؤال مطرح مي­شود كه چرا ما خود را بنّاي آزاد مي­ناميم؟ ناظر لژ پاسخ مي­دهد: «براي آن كه خود را از قيد افكار و عقايد باطل رها كرده­ايم و بناي بزرگ بشريت را برپا مي­سازيم.( همان، به نقل از مكتب­هاي فراماسونري، ص 77)

بررسی برخی دیدگاه ها و سخنان رحیم مشایی نسبت به انسان و برجسته کردن آن می تواند برای مخاطبان دست کم سوال برانگیز باشد.  به عنوان نمونه در نطق های جند ساله اخیر وی همواره شعار انسان گرایی موج می زند هر چند وی تلاش می کند آن را در قالب مباحث عرفانی در هم آمیزد ولی این نوع نگاه با نگاه اومانیستی بسیار نزدیک است. در تاریخ معاصر ایران ترکیب فراماسونری و آداب آن با تصوف توسط ظهیر الدوله جانشین صفی علیشاه قطب فرقه نعمت اللهی در تهران نمونه تاریخی درچنین رویکردی است. مشایی در باره انسان تا این اندازه غلو می کند که می گوید" انسان بزرگتر از جهان است هيچ نقطه‌اي از عالم نيست كه به انسان مربوط نباشد هيچ نقطه از عالم نيست كه در آن منظوري از انسان وجود نداشته باشد امروز ما جزء كوچكي از جهان هستيم." (سایت شخصی مشایی30 مرداد 87) جالب است که وی از یک طرف انسان را از همه جهان بزرگتر می داند و از سوی دیگر در جمله بعدی انسان را جزء کوچکی از جهان! و سپس باز در ادامه می گوید: "انسان متعلق به همه عالم است و همه عالم متعلق به انسان است" او در چارچوب تفکر دست کم شبه  اومانیستی، دین را فرع انسان دانسته می گوید: "مي‌گويند صف‌بندي مومن و كافر وجود دارد اين صف‌بندي وقتي اصالت دارد كه فرصت‌ها را براي انتخاب انسان‌ها فراهم بياوريد و انسان‌ها به مفهوم واقعي آزادي انتخاب خود را انجام دهند اين كه مسلمان‌ها بگويند كار ما درست است بقيه اشتباه مي‌گويند يعني 5/5 ميليارد انسان را از دايره انسانيت خارج كنيم" 0  (  ...) ایشان  انسان بودن را اصل می داند و آن را بر دین و مکتب اسلام مقدم می دارد و می گوید حق ندارید کسانی را که مسلمان نیستند از دایره انسانیت خارج کنید؛ در حالی که در فرهنگ قرآن نسبت به کفار ی که از روی عمد در کفر باقی مانده اند و مرتدین و منافقین برخورد با یک انسان نیست و در برخی از موارد آن ها را انسان نمی شمرد. مشایی بر اساس اصالت انسان می گوید "بعد از آن که اين انسان ها گرد هم آمدند ، تازه خدا هم معنا پيدا مي کند. ظرفيت انساني بايد شکل بگيرد تا ما سخن از خدا بگوييم. انسان که شناخته نشده باشد، که شناخته نشده است، کي خدا قابل شناسايي است؟ عظمت خدا وقتي قابل شناسايي است که عظمت انسان شناخته شده باشد .... بايد همه ابعاد وجود انسان را بشناسيم. بدون شناخت جهان کي مي توانيم انسان را بشناسيم؟ انسان 2000 سال پيش کجا؟ انسان امروز کجا؟( همان ) وی سپس بر همین اساس می گوید"هر انساني صرف نظر از همه مشخصاتي که مربوط به اوست بايد يکسان ديده بشود. جامعه آينده بشري متعلق به همگان است. هر مشرب فکري، هر مذهب فکري، هر مسلکي ، هر منطقي، هر ديني، هر چه که در دنيا وجود دارد و داراي صبغه فکري است، آرم و نشان فکري دارد و پيام فکري دارد تنها در صورتي که بتواند جامعه جهاني را با هم ببيند و همه انسان ها را محترم بشمارد اين آينده از آن اوست، در اين آينده (چون آينده از آن مردم است) هيچ جامعه اي در آينده برتر از ديگران نيست، هيچ کسي. در آينده کشور معنا ندارد، نژاد معنا ندارد و آينده ، آينده آن هاست." (همان) مشایی سرانجام می گوید"بدون واهمه مي گويم: جهان آينده متعلق به همه انسان ها است. هر منطقي که بين انسان ها فرق بگذارد محکوم به شکست است. هر منطقي که به خط کشي بين انسان – جمله استراتژيک است- هر منطقي که به خط کشي بين انسان ها بينجامد منطقي است که در آينده خريدار ندارد."

هر منطقي كه بتواند در آينده نزديك ادبياتي داشته باشد كه 3 عنصر آدم، خدا و جهان را با هم تنظيم كند از نظر آيين و مكتب، آينده از آن اوست. وی در آخرین پرده انسان را در جانشینی خدا قرار داده می گوید"ماموریت انسان بر روی زمین این است که جانشین خدا باشد، به جای خدا تصمیم بگیرد و به جای خدا اراده کند". :سایت عصر ایران ۱۸ مرداد ۱۳۸۹-
در پایان توجه به این نکته لازم است که گرچه این گونه حرف های بعضا شبه عارفانه از سوی برخی عرفا نیز شنیده می شود ولی ممکن است از آن افق دید تا حدودی آن را قابل توجیه دانست ولی طرح این گونه مباحث در اردوگاه فراماسون ها نیز قابل تامل جدی است که برخی از آن ها را در فوق ملاحظه نمودید؛ بنابر این داشتن این گونه تعابیر در میان عرفا به معنای نادیده گرفتن آن ها در ادبیات فراماسون هانیست. باید از قراین و شواهد سخنان شخصی که این گونه حرف ها را مطرح می کند حقیقت آن را شناخت و نوع آن را تشخیص داد. اکنون جای سوال این است که آقای مشایی با طرح شعار های دیگری نیز که در باره دین و عدم لزوم تبلیغ آن و ضرورت ترویج ملی گرایی و همسان بودن ادیان و هم افزایی انسان ها در سخنانش مطرح است آیا محققین را نسبت به مواضعش دچار تردید نمی کند ؟

اشاره: مدت‌هاست جرياني انحرافي در دولت نفوذ کرده و هر از چندي با بيان مطالب غير کارشناسانه، فضاي جامعه را دچار تنش و اضطراب مي‌کند. در باره نوع گفتمان و علل پرداختن به اين گونه مسايل، ديدگاه‌هاي متفاوتي مطرح شده است. عده‌اي آن را محصول شهرت طلبي و برخي ورود غير متخصص در حوزه کارشناسي ذکر کرده‌اند ولي حقيقت مطلب آن است که آيت ا... مصباح آن را دريافت و نسبت به خطر شکل‌گيري آن هشدار داد: " امروزه در دورن جامعه ما تشکيلاتي فراماسونري در حال شكل گرفتن است، و همان‌طور که در دوران مشروطه، فراماسونري با شعار قرآن و اسلام پيش آمد، امروز نيز فراماسونري با شعارهاي انقلاب و اسلام جلوه مي‌كند و تحت پوشش آن حرف خود را بيان مي‌كند، يعني قالب را حفظ و محتوا را عوض مي‌كند." (پايگاه اطلاع رساني آثار آيت ا... مصباح يزدي، 24/01/1390)

در باره شکل گيري فراماسونري و نفوذ آن در جامعه اسلامي ايران، لازم است ابتدا مباني فراماسونري را به‌خوبي بشناسيم و سپس با نشان دادن کدهايي از جريان شبه ماسوني نفوذي و تطبيق آن بر مباني ماسون‌ها، اين مدعا را ثابت کنيم و سپس در صدد چاره جويي بر آييم. مباني فراماسونري عبارتند از اومانيسم و انسان گرايي، ناسيوناليزم و ملي گرايي، کثرت گرايي ديني و پلوراليزم، دين زدايي و دين ستيزي. در شماره قبل درباره اومانيزم و انسان گرايي مطالبي را تقديم خوانندگان کرديم. در اين بخش به باستان‌گرايي که يکي ديگر از مباني ماسون‌ها است مي‌پردازيم.

2. ناسيوناليزم و باستان گرايي

مهم‌ترين رسالت فراماسون‌ها رهايي بشر از دين است، به طوري که آنان " مهم‌ترين تکليف لژ بزرگ انگلستان را دين رهايي laisme دانسته‌اند؛ زيرا با قيود مذهبي، اهداف ماسوني هرگز پيش نخواهد رفت" (کتاب صبح، محمد خاتمي، ص22) ماسون‌هاي انگليسي با استناد به ماده 17 موافقتنامه سپتامبر 1929 مي‌گويند: "در لژها نبايد به هيچ وجه راجع به مسايل مذهبي و سياسي صحبت شود" (همان، ص24) در اين راستا فراماسون‌ها به جاي دين و ارزش‌هاي ديني، گرايش‌هاي قوميتي و ملي گرايانه مي‌نشانند تا بتوانند تا حدودي خلأ دين را براي اعضاي خود جبران کنند. دکتر موسي حقاني، نويسنده و محقق ارجمند، در کتاب خود بر اين نکته تاکيد مي‌کند که " ترويج ناسيوناليزم مبتني برعصمت (شوونيسم) در كنار مذهب‌زدايي و غرب گرايي از ديگر اقدامات ماسون‌ها بود.احياي باستان‌گرايي و تاريخ پيش از اسلام هدف مشترك وزارت مستعمرات بريتانيا و سازمان فراماسونري در ايران و ساير كشورهاي اسلامي بود. اين حركت در تاريخ معاصر از آخوندزاده، ملكم خان، آقاخان كرماني و... آغاز شد و ديگر فراماسون‌ها نظير فروغي و پيرنيا آن را پي گرفتند. هدف اين جريان معرفي اسلام به‌عنوان عاملي مخرب در تاريخ ايران و عنوان نمودن اين مطلب بود كه تاريخ ايران پيش از اسلام، درخشان تر از ايران بعد از اسلام است. براي اثبات اين فرضيه موهوم تاريخي، تمام قلم‌ها به كار افتاد و آثاري نظير كتاب‌نامه خسروان اثر جلال‌الدين ميرزا از شاگردان ملكم و آخوندزاده كه در تمجيد پادشاه ايران پيش از اسلام و به فارسي سره نوشته شده بود، نمايشنامه عشق و مردانگي اثر ابوالحسن فروغي كه در تمجيد ايران باستان به رشته تحرير درآمده بود. از پرويز تا چنگيز اثر تقي زاده، ايران باستان حسين پيرنيا، فرهنگ پهلوي اثر پرويز ناقل خانلري و... به رشته تحرير درآمد. وجه مشترك تمامي اين آثار، بزرگنمايي آثار حكومت‌هاي پيش از اسلام، در ايران مي‌باشد و تأسف خوردن بر سقوط دولت ساساني به دست مسلمين. حكومت پهلوي كه اساس آن را فراماسون‌ها پي‌ريزي كرده بودند، نيز دقيقاً در همين راستا حركت مي‌كرد. با نطق فروغي در مراسم تاجگذاري رضاخان، وي قذاق بي‌سواد و قلدري را در حد و رديف شاهان ساساني و هخامنشي قرار داد. بعد از آن تمام شعرا و نويسندگان وابسته، پهلوي را وارث تاج و تخت كيان معرفي كردند و نشريات مختلف به ترويج اين امر پرداختند و مقالات متعددي در خصوص مهرپرستي و زردشتي گري توسط اعضاي لژ مهر و ديگر نويسندگان آن نوشته مي‌شد....اين روند نه تنها در جامعه بلكه در لژها نيز به نحو شديدي دنبال مي‌شد.(تاريخ تحولات سياسي ايران، موسي حقاني و موسي نجفي، به نقل از مجله مهر، سال اول، شماره اول ص3 و شماره 12 7)

جريان فراماسونري ابتدا بر ارزش‌هاي ملي گرايانه آب و خاک و خون و نژاد و باستان گرايي تاکيد مي‌ورزد ولي در اين مرحله توقف نمي‌کند؛ زيرا هدف آن‌ها بسي بالاتر از ناسيوناليزم و ملي گرايي کشوري و منطقه‌اي است و چه بسا در دراز مدت همين ملي‌گرايي افراطي محلي و منطقه‌اي نيز موي دماغ آن‌ها گردد. از اين رو با طرح تفسير جديدي از ناسيوناليزم سعي مي‌کنند آن را به ميداني سوق دهند که با فرهنگ پذيري غربي و ذوب شدن در فرهنگ واحد جهاني که همان فرهنگ فراماسونري و به عبارت ديگر همان اومانيزم و انسان گرايي به جاي خداگرايي است سازگار باشد. در همين راستا محمود هومن، فرمانرواي شوراي عالي ايران، ضمن ارائه نگاهي فلسفي و اعتقادي از سلطنت، از ناسيوناليزم كه او آن را ميهن پرستي يا پاتريوتيسم مي‌نامد، به نوعي وحدت فرهنگي يا كاسموپوليتيسم (حكومت جهاني) مي‌رسد. وي ضمن رد نظراتي كه ميهن را به خاك، نژاد، زبان و... محدود مي‌كند، مي‌گويد: «... ميهن جايي است كه من در آن جا تربيت يافته‌ام و در آن جا اخلاق انساني و تاريخ يك دسته از انسان‌ها با يكديگر هماهنگ شده است. اخلاق انساني مفهومي كلي است و درباره همه انسان‌ها درست است. اخلاق ايراني با اخلاق يوناني تفاوت ندارد ولي تاريخ ما با تاريخ او تفاوت دارد و اين جزئي بودن تاريخ دسته معيني از مردم است كه مفهوم كلي اخلاق انساني را محدود و تبيين مي‌كند و باعث مي‌شود كه ميهن مفهومي معين و محدود گردد.» ( تاريخ تحولات سياسي ايران به نقل از اسناد مؤسسه مطالعات تاريخ..... گفتار بزرگ فرمانرواي آيين اسكاتي در جشن طريقت 1351، ص 6) براي شکل گيري چنين اتحادي يعني شکل گيري ناسيوناليزم جهاني و نشاندن انسان به جاي خدا، " وي پيشنهاد مي‌كند كه ملت‌ها به جاي بزرگنمايي نقاط منفي تاريخ خود كه شامل جنگ‌ها و نظاير آن مي‌شود، به نكات انساني تاريخ خود تكيه كنند كه موجب وحدت ملت‌ها مي‌شود. اين نكته اساس طرح حكومت جهاني ماسون مي‌باشد كه از آن به كاسموپوليتيسم تعبير مي‌شود." (مباني فراماسونري، ص 206) با بيان اين نکته، راز برخورد دوگانه ماسون‌ها با مسأله ناسيوناليزم به دست مي‌آيد. در آثار مکتوب و موضع گيري‌هاي ماسون‌ها مي‌بينيم آن جا كه مسأله اسلام مطرح مي‌شود، تكيه آنان بر ناسيوناليسم شوونيستي است و برتري عجم بر عرب مطرح مي‌شود و آن جا كه از ساير كشورها و اديان به ويژه سلطة غرب و يهوديان سخن به ميان مي‌آيد، تكيه آن‌ها بر فرهنگ جهاني و انساني و كاسموپوليتيزم پر رنگ و جدي مي‌شود. " و صدالبته اين مقدمه‌اي است براي حكومت جهاني يهوديان و ماسون‌ها كه به نحوي جدي و آشكار توسط جمعيت طرفداران حكومت متحده جهاني و شيعه ايراني آن جمعيت ايراني طرفدار حكومت متحده جهاني تعقيب مي‌شد. اين جمعيت كه وابسته به سازمان جهاني فراماسونري است، با مخفي نمودن اين وابستگي و روي آوردن به فعاليت‌هاي آشكار سياسي، سعي در ايجاد حكومتي جهاني دارد كه احكام آن ضمانت اجرايي داشته باشد." (همان) جريان فراماسونري در کشور سال هاست که به دنبال اجرايي کردن اين نوع تفکر بوده است. پيش از انقلاب اسلامي ايران و در زمان رژيم پهلوي نيز اين نوع تفکر فعال بود و رژيم پهلوي که محصول فعاليت جريان فراماسونري در کشور به شمار مي‌آمد، با تمام ابزار و امکانات در صدد اجرايي کردن ناسيوناليسم ايراني و سپس تشکيل حکومت جهاني از اين سنخ بود. در همين راستا بهاي آزادي دکتر شريعتي از زندان، نوشتن سلسله مقالاتي قرار داده مي‌شود که در آن به جاي اسلام، بر مليت ايراني تاکيد شود. وي به دنبال آزادي از زندان، با نوشتن سلسله مقالاتي در كيهان با نام "بازگشت به خويشتن" به ترويج ملي گرايي و ناسيوناليزم پرداخت و از حمله اسلام به ايران که موجب مسلمان شدن ايراني‌ها شد، به "حمله تازيان به ايران" تعبير کرد! شهيد مطهري در بخشي از نامه دردمندانه اش خطاب به حضرت امام(ره) در باره اين سري مقالات مي‌نويسد: " درباره مليت ايراني قطعا تاكنون احدي از مليت ايراني به اين خوبي و مستند به يك فلسفه امروز پسند دفاع نكرده است. شايسته است نام آن را «فلسفه رستاخيز» بگذاريم." منظور حزب رستاخيز است که محمد رضا شاه آن را حزب رسمي دولتي اعلام کرده بود و همه موظف بودند که در آن عضو شوند، شهيد مطهري خلاصه‌اي از مقالات دکتر شريعتي را اين گونه براي امام توضيح مي‌دهد: " خلاصه اين مقالات كه يك كتاب مي‌شود، اين بود كه ملاك مليت، خون و نژاد كه امروز محكوم است، نيست؛ ملاك مليت، فرهنگ است و فرهنگ به حكم اين كه زاده تاريخ است نه چيز ديگر، در ملت‌هاي مختلف، مختلف است؛ فرهنگ هر قوم فرهنگ آن قوم است؛ هر قوم كه فرهنگ مستمر نداشته نابود شده است؛ ما ايرانيان فرهنگ دو هزار و پانصد ساله داريم كه ملاك شخصيت وجودي ما و من واقعي ما و خويشتن اصلي ماست، ولي در طول تاريخ حوادثي پيش آمد كه خواست ما را از خود واقعي ما بيگانه كند ولي ما هر نوبت به خود آمديم و به خود واقعي خود بازگشتيم،" ايشان سپس به سه جرياني که شريعتي آن‌ها را از بين برنده "خود واقعي" ملت ايران معرفي کرده، اشاره مي‌کند و مي‌نويسد: شريعتي مي‌گويد آن سه جريان عبارت بود از حمله اسكندر، حمله عرب، حمله مغول، در اين ميان وي بيش از همه درباره حمله عرب بحث كرده و نهضت شعوبيگري را تقديس كرده است، آن‌گاه گفته است اسلام براي ما ايدئولوژي است و نه فرهنگ؛ اسلام نيامده كه فرهنگ ما را عوض و فرهنگ واحدي به وجود آورد، بلكه تعدد فرهنگ‌ها را به رسميت مي‌شناسد همان طوري‌كه تعدد نژادي را يك واقعيت مي‌داند؛ آيه كريمه «اِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ اُنثي وَ جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائِلَ...» ناظر به اين است كه اختلافات نژادي و اختلافات فرهنگي كه اولي ساخته طبيعت است و دومي تاريخ، بايد به جاي خود محفوظ باشد؛ ادعا كرده است كه ايدئولوژي ما روي فرهنگ ما اثر گذاشته و فرهنگ ما روي ايدوئولوژي ما، لهذا ايرانيت اسلامي شده است و اسلام ما اسلام ايراني شده است.

شهيد مطهري مي‌افزايد: اين بيان عملا و ضمنا، نه صريحا فرهنگ واحد به نام فرهنگ اسلامي را انكار كرده است و صريحا شخصيت‌هايي نظير بوعلي و ابوريحان و خواجه نصيرالدين و ملاصدار را وابسته به فرهنگ ايراني دانسته است؛ يعني فرهنگ اين‌ها ادامه فرهنگ ايراني است.

همان‌گونه که ملاحظه مي‌کنيد، شريعتي در اين مقالات از ناسيوناليزم خون و نژاد گذشته و با جدا سازي فرهنگ از ايدئولوژي سعي کرده است فرهنگ را معلول تاريخ يک ملت معرفي کند و به عبارتي وانمود کند که اين تاريخ است که فرهنگ را مي‌سازد نه مکتب! همان که فراماسون‌ها بر آن تصريح مي‌کردند. زماني که فرهنگ معلول تاريخ شود، مي‌توان با ناديده گرفتن نقاط منفي تاريخ خود كه شامل جنگ‌ها و نظاير آن مي‌شود، به نكات انساني تاريخ خود تكيه كرد و موجب وحدت ملت‌ها شد! و اين نكته، اساس طرح حكومت جهاني ماسون مي‌باشد كه از آن به كاسموپوليتيسم تعبير مي‌شود و در سطور پيشين به آن اشاره شد.

ب. تطبيق آراي جريان انحرافي و نفوذي در دولت بر اين اصل ماسون‌ها

تطبيق نظريات جريان انحرافي با آراي ماسون‌ها، يک روش کاملا مستند و علمي است. مشايي در همايش ايرانيان خارج از کشور؛ بر روي همان اصول ملي‌گرايانه گام برمي‌دارد و مکتب ايران را به جاي مکتب اسلام نشانده، مي‌گويد: "من اصرار دارم برمکتب ايران، بعضي‌ها ممکن است بر من خرده بگيرند که تو چرا نمي‌گويي مکتب اسلام، مکتب اسلام دريافت‌هاي متنوعي از آن وجود دارد. دريافت ناب از حقيقت ايمان و حقيقت توحيد و حقيقت اسلام مکتب ايران است؛ بايد از اين پس ما مکتب ايران را به دنيا معرفي کنيم"(سايت شوراي عالي ايرانيان،14/5/89) وي پس از آن که علما و بزرگاني از جمله آيت ا... مصباح درباره اين اظهارات غير اصولي و منحرف موضع گرفته و گفتند" کساني که بي‌شرمانه شعار مکتب ايران را مي‌دهند خودي نيستند" درصدد توجيه و تأويل سخنان خود بر آمده، مي‌گويد: "اين حرف من (مکتب ايراني) حرف جديدي نبود، بلکه حرف امام است. امروز حرف‌هاي مختلفي در دنيا به نام اسلام زده مي‌شود آيا ما قبول داريم؟ بلکه اسلامي را قبول داريم که در ايران مستقر است." (سايت استقامت) رئيس جمهور نيز در ادامه به کمک وي مي‌آيد و مي‌گويد: منظور آقاي مشايي، مکتب اسلام ناب محمدي است که امروز کانون آن ايران است.

ولي مرور زمان نشان داد که اين توجيهات، به دليل ترس از افکار عمومي است و گر نه وي به همان مکتب ايران اعتقاد دارد. شاهد آن، اظهارات و عملکرد وي پس از اين اظهار نظر است.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 15:37 توسط دلسوز |